... منطقِ گردش ِچرخ ِ فلک و ماه و زمین -
... راز ِذراتِ وجود و سِر دنیای یقین
-
...کوی ِ بن بست و سکوتی سنگین -
________
... سالها فلسفه را -
علت
ِبود و نبود ِ همه را دور زدیم -
________
نکند مهتاب ، نور از خود ِ ما
میگیرد -
کره خاک ز بد عهدی و بی رحمی ما می میرد -
نکند آبی ِ دریا اثر ِچشم
تر ِ ما باشد -
نکند حسرت یک آه ، قلب ِآزاده خورشید ِ ترا جوشانده -
اوج ِ
دلها ، نکند مقصد ِ دنیا باشد -
نکند خشم ِطبیعت ، رعد را میسازد -
نکند ریزش
آوار ، از آزار ِزمانه بر پاست -
________
اگر این کوچه غربت ، معبر ِ خانه
ما باشد چه ؟ -
نه نیازی به نگاهی ، سخنی ساز کنیم -
نه در آن زمزمه آغاز
کنیم -
رمز ِاین کوچه بن بست همان پروازاست -
که به سودای رهایی قفل تنهایی
خود باز کنیم ...

به امید اینکه آخرش خوب باشه.
آخه این داستانی که من می خوام شروع کنم داستان یک عشقه ولی نه بین یه دختر که من باشم و یک پسر...! همه وقتی اینو می فهمن تعجب می کنن
ولی این واقعیته... حالا بریم تا این داستان رو شروع کنم:
خلاصه همه مون ازش خوشمون اومد. تدریسش هم حرف نداشت.
تا دفعه بعد خداحافظ 

